![]() |
![]() |
|
| نوشته های یک چپ دست |
|
سلام دوستای خوبم
امیدوارم تعطیلات عید به همتون خوش گذشته باشه ببخشید اگه دیر اپ می کنم یا دیر به نظراتون جواب می دم جمعه ی دیگه ازمون جامع دارم که خیلی برام مهمه،چون دقیقا مثل کنکوره به خاطر همین زیاد نمی تونم و قتمو رو نت بزارم اینم از مطلب این دفعه: ان زمان که بر بلندای خیال خودت ایستاده ای و بودن رو نفس می کشی، اره همون وقت که اسطوره ی ذهنت اروم به سوی تباهی می ره ، همان جا که تو سطر اغاز افسانه ها می شی، همان جا که در ادراک خاطراتی تلخ معلق می مونی ، یک نفر شاید یه عاشق همچنان به انتظار توست،شاید هنوز هم دلی برای نگات می تپه. پس چرا همچنان در هجوم خاطراتی تلخ محصور موندی؟ پس چرا هیچ وقت سعی نمی کنی تو ویران کننده ی دیوار های کاه گلی غرور باشی، چرا هیچ وقت سعی نمی کنی پشت حصار های سکوت رو هم ببینی. باور کن انجا،ان سوتر دیوار های کاه گلی غرور درست پشت حصار های کاغذی سکوت دنیای روشنی است، پر از اقاقی هایی که به دنبال یاس ها می دوند ، باور کن اسمان انجا مثل اسمان هر کجا نیست ، و رود هاش برای عبور اجازه نمی خواهن ، باور کن ان جا عاشقی چشم انتظار توست. امیدوارم خوشتون اومده باشه سبز با شید بای |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 8:56 توسط نسیم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
من یک چپ دستم
خیلی خوشحالم چون با بقیه فرق دارم |
| پيوندهاي روزانه |
|
پرتقال ابی(کامبیز) به یاد حاجی بابا(مهران) شعر من (پارسا) لینکوندنی عارف(خلیل) به چشمانت بیاموز هر کسی ارزش دیدن ندارد(نیما) من دیگر خودم نیستم(بهار جون) آرشيو پيوندهاي روزانه |
| نوشته هاي پيشين |
|
مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
|
RSS
|